غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
11
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ملازمت سده سنيه امامت برند و چون حضرت امير به شهر سمرقند درآمدند بحسب اتفاق گذر ايشان بر در ارك افتاده دانستند كه ميرزا الغ بيك آنجاست بىتكلف بقلعه بالا رفته با آن جناب ملاقات فرمودند و ميرزا الغ بيك بشرف ديدار فايض الانور آن مرجع اولاد سيد ابرار عليه الصلاة و السلام من اللّه الملك الغفار فايز گرديده از زبان گوهربارش سخنان درويشانه و كلمات محققانه شنيده در همان مجلس حلقه ارادت در گوش كشيده و غاشيه حسن عقيدت بر دوش افكنده و چند سال امير قاسم انوار در كمال جاه و جلال در آن ديار بسر برده در اواخر ايام حيات كرت ديگر ديار خراسان را بنور حضور منور گردانيد و در شهور سنه سبع و ثلثين و ثمانمائه وفات يافته در قصبه خرجرد از ولايت جام مدفون گرديد از آثار قلم دررنثار آنحضرت ديوان غزليات مشتمل بر اشعار حقايق صفات در ميان فرق انام اشتهار تمام دارد و ايضا مثنوى مختصر انيس العاشقين نام از جمله منظومات آن قدوهء اولاد خير الانام است عليه الرحمة و الرضوان من اللّه الرحيم المستعان مولانا فصيح - الدين محمد بن محمد بن علا بوفور علم و ديندارى و مزيد فضل و پرهيزكارى از ساير اكابر ديار خراسان امتياز تمام داشت و همواره بلوازم درس و فتوى پرداخته نقش افاده بر الواح خواطر طلبه علوم مىنگاشت و با آنكه خاقان سعيد چند نوبت از آن جناب التماس قبول مناصب شرعيه نمود اصلا به تكفل امرى از آن امور راضى نشد و تعهد نفرمود مع ذلك حضرت شاهرخى اكثر قضاياء شرعيه را باستصواب آن فاضل افادت آياب فيصل ميداد و ما دام كه از آن جناب استفسار نمىنمود بنفاذ حكمى از احكام دينيه زبان نمىگشود و مولانا فصيح الدين در وقتى عمر عزيزش از هشتاد متجاوز بود ببلدهء فاخرهء هراة در منتصف جمادى الاخر سنه سبع و ثلثين و ثمانمائه درگذشت و در كازرگاه در پايان مرقد معطر مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره مدفون گشت و برادرزاده مولانا فصيح الدين خواجه ابو المكارم خواجه علاء الملك خانزاده مجير الملك بنت خانزاده علاء - الملك ترمذى بود كه از نقباء ترمذ بمزيد جاه و جلال ممتاز و مستثنى مىنمود و خواجه ابو المكارم باوجود علو نسبت بوفور فضل و ادب از ساير مشايخ جام بلكه از اكثر اكابر و صناديد آن ايام امتياز تمام داشت و بجودت طبع نقاد وحدت ذهن وقاد موصوف بوده بقلم بلاغت رقم ابيات و منشات فصاحت آيات بر اوراق روزگار مىنگاشت بجود و سخاوت مشهور بود و بمحاسن اخلاق و كرايم اطوار بر السنه و افواه مذكور و آن جناب را خاقان سعيد ميرزا شاهرخ در اواخر ايام برسالت بنگاله مامور گردانيد و خواجه ابو المكارم حسب الفرمان بدان خطه كه اقصى ممالك هندوستان است شتافت و مضمون رسالت را با بلغ عبارتى بعرض سلطان محمود كه حاكم آندريا بود رسانيد و برطبق آيه كريمه وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ وفات آن خواجه خجستهصفات همدران ولايت دست داد و چون تاريخ آن واقعه را قسم حروف را معلوم نبود خامهء سخنگذار بتحرير آن زبان نگشود از خواجه ابو المكارم سه پسر ماند خواجه ابو الفتح در ولايات جام قايممقام